احوالات این روزها با ترنم جوجو
سلامممممممممممممممممممممممممممم
من باز هم اومدم .
ترنم جونی نمیدونی که چقدر حرف دارم برای گفتن .و چقدر کارهای بامزه داری که دلم می خوات همه شون رو برات بنویسم .اینقدر این روزها بامزه شدی که دلم میخوات از تمام لحظه هاش فیلم داشته باشم .به قدر شیرین حرف می زنی که کلی خوردنی تر شدی .
دیگه تمام جملات رو میگی و حتی گاهی چنان حرفهای بزرگونه می زنی که ما
همین طوری میمونیم .
چند روز ÷یش که اومده بودم دنبال مهد همین که نشستی توی صندلیت یکدفعه عین آدم بزرگها با ژست گفتی مامان چقدر هوا گم اموز من هم که داشتم ضعف می رفتم .بعدش هم که بطری آبت رو از کیفت در آوردی و شروع کردی به خوردن گفتی مامان آب می خوام , گفتم مامان آب که دستته بخور یک دفعه در کمال ناباوری من گفتی این گم آب خنک خنک میخوام و وقتی تعجب من و دیدی گفتی آب اخ یعنی یخ ( آخه من تو خونه هیچ وقت به شما آب خیلی خنک نمیدم چون سینت میگیره و موندم که این اصطلاحات رو کی یاد گرفتی).
خلاصه که کلی با هم کیف می کنیم و تمام وقتمون به بازی و به قول شما ایرقصیدن میگذره .به قدری ماهرانه با ایپدت و موبایل ما کار می کنی که تمام اطرافیان ابراز تعجب میکنند حتی شماره های مامان جون و پدر جون و عمو رو از قیافه شماره ها می شناسی و با هاشون تماس می گیری .
ادامش رو زودی می یام و برت تعریف می کنم .
فقط بگم که عمو بهد از 1 سال و 8 ماه از هند اومده و الان هم با پدر جون خونه ما هستن (کیش) .



احوالات این روزها با ترنم جوجو 

